Think.Eat.Save-World Environment Day 2013

 

 

 

5 ژوئن ،‌روز جهانی محیط زیست گرامی باد.

 

 

به همين سادگي

به همین سادگی

نویسنده : احسان میراب زاده اردکانی

روزنامه اعتماد - شماره 2684 - 1/3/92 

  هر پيام، سبك زندگي خاص خود را ارائه مي دهد. منظور از سبك زندگي، اعمال و كارهايي است كه حاصل ادراكاتي خاص اند. ماجراي مرگ اميد عباسي (آتش نشان فداكار) هم به مثابه يك پيام رسانه يي قدرتمند در ميان مجموعه يي از پيام هاي تخريبي و غيراخلاقي سياسي و انتخاباتي اين روزها عمل كرد و به چشم آمد. او سبكي از زندگي را به ما نشان داد. اميد عباسي را هرگز نديده ام: همان آتش نشان رادمردي كه از جان خود گذشت تا به دختربچه يي گرفتار در شعله هاي آتش جان ببخشد و با اهداي اعضاي خود پس از مرگ، به انسان هاي بريده از جان ديگري، اميد و جان دهد. پندار و كردار نيك او، بار ديگر آرش كمانگير را به يادمان آورد: «جان خود در تير كرد آرش».
    خانواده سربلند اين جوانمرد را هم نمي شناسم: آنها كه ضمن موافقت با اهداي دو عضو بدن پاك دردانه خود، در ميانه هجوم اندوه و غم، آنجا كه نجوا مي كردند: «چه بي تابانه مي خواهمت اي دوري ات آزمون تلخ زنده بگوري!» خود را مخاطب پروردگار قرار دادند كه: «وبشِّرِ الصّابِرِين ؟الّذِين إِذا اصابتْهُم مُّصِيبةٌ قالُواْ إِنّا لِلّهِ وإِنّـا إِليْهِ راجِعون ». مدتي پيش پيامكي روي گوشي هاي موبايل دست به دست مي شد. جوكي بود با محوريت دهقان فداكار: يادتان كه هست؟ ريزعلي خواجوي: همان رادمردي كه در سياه زمستان در كنار ريل، متوجه مسدود شدن مسير قطار به علت ريزش كوه مي شود و براي نجات مسافران آن، كت خود را آتش زده و در نهايت باعث توقف قطار مي شود. اين جوك كه در قالب يك پيامك براي من هم آمده بود، از دهقان فداكار ديگري سخن مي گفت كه مي گويد: كت و شلوار، شده دستي 700 هزار تومان و مردم را هشدار مي داد كه از اين پس خودشان فكري براي نجات خود بكنند. اين جوك كه در شبكه تلفن همراه دست به دست شد چه سبكي از زندگي را ارائه مي دهد؟ آيا پيام رسانه يي اش اين است كه دوران ريزعلي خواجوي ها به پايان رسيده است؟
    حالااما اميد عباسي با مرگ خود، گويي جامعه يي را به خود آورد: او به وجدان جامعه تلنگر زد و نحوه مرگش پيامي بود براي يادآوري سبكي از زندگي: كه اي آدم ها! در ميان همهمه هاي روزمر گي هايتان به خويشتن خودتان هم فرصتي دهيد: فرصتي براي دوست داشتن، براي بخشش و براي بخشايش. تعداد زياد مردماني كه با شنيدن اين خبر شايد حتي لحظه يي انديشيدند: بغض كردند و به خود آمدند چنين بشارت مي دهد كه هنوز، ما زنده ايم: هنوز ايثار و مهر در زندگي مان زنده است. شايد تلنگري بخواهد تا بيدار شود: اما هرچه باشد زنده است. پيام اميد عباسي درك شد: جاودانه شد. 23 آبان سال گذشته بود: در محل سكونتم واقع در قيطريه، در اثر بارندگي شديد و مسدود كردن اگوي قديمي واقع در خيابان شمالي منزل، سيلاب به داخل پاركينگ جاري شد و در چشم به هم زدني پاركينگ به زير آب رفت. بلافاصله با 137 و آتش نشاني تماس گرفتيم. آتش نشاني در زماني حدود 15 دقيقه با وجود بارندگي شديد و ترافيك و مسدود شدن خيابان هاي اطراف، به محل رسيد. عمليات تخليه آب شروع شد و حدود پنج ساعت به طول انجاميد. با دو پمپ و يك دستگاه پمپ بسيار قوي ديزلي كه آن را هم از ايستگاه آوردند. آب تخليه شد. اتاقك آسانسور، موتورخانه، تاسيسات ساختمان و انباري ها هم از آب، تخليه شد. در آن لحظه هاي اضطراب و نگراني و پريشاني كه خطر فرو ريختن يك ساختمان پنج طبقه در اثر سيلاب سهمگين، شهروندان را تهديد مي كرد، حضور اين ماموران سختكوش و مسوول آتش نشاني در لحظه لحظه سانحه موجب آرامش و طمانينه بود به ويژه آن زمان كه بالاخره پس از ساعاتي از حادثه، ماموران 137 رسيدند: با يك پمپ كوچك كه شايد براي خالي كردن آب يك حوض مناسب بود: و از ما سراغ سيم مفتول و انبردست براي بستن شلنگ به پمپ را مي گرفتند! و در آن اوج حادثه دنبال مقصر مي گشتند كه شهرداري است يا سازمان آب! كه هنوز هم كه هنوز است دنبال مقصراند!ماموران آتش نشاني اما آرام و مصمم از ابتدا تا انتها مشغول به كار بودند و فرمانده تيم، توصيه هاي كاربردي و مداومش را از شهروندان دريغ نمي داشت. بايد خانه تان را تجسم كنيد كه تمام پاركينگش به زير آب رفته، بدون برق، تاسيسات و موتورخانه اش زير آب است، حتي چاه فاضلاب از آب سيل پرشده، 10 خانواده مصيبت زده در كوچه و حياط سرگردانند. حال تجسم كنيد كه بودن چنين ماموران دلسوزي در كنارتان، چقدر مي تواند گرانبها باشد. اما اين، همه ماجرا نبود. مي خواهم دست تان را بگيرم و از دل بحران و خطر، به اوج زيبايي ببرم. زماني كه در پايان عمليات، به ميل و خواست خودمان مبلغ قابل توجهي از شهروندان ساختمان براي قدرشناسي و قدرداني از ساعت ها زحمت بي دريغ آتش نشانان جمع كرديم اما هيچ يك از آنها نپذيرفتند! اصرار ما فايده يي نكرد. خداحافظي كردند و رفتند. به همين سادگي: به همين زيبايي. «اميد عباسي»هاي زيادي در ميان مان هستند. كافي است قدري به دور و برمان نگاه كنيم. كافي است زندگاني كنيم نه زنده ماني. فكر مي كنم اميد عباسي چنين پيامي براي ما داشت: چنين سبكي از زندگي را نشان داد.